PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : لاله اسكندري : مليحه به جنگ تقدير رفت


TehranSat
02-25-08, 04:17 PM
لاله اسكندري :مليحه به جنگ تقدير رفت


با حضور در 10 سكانس از «متولد ماه مهر» احمدرضا درويش به‌طور جدي و حرفه‌اي وارد اين حوزه شد اما با ليلاي «خاك سرخ» به نامي آشنا براي مخاطبان رسانه تلويزيون مبدل شد.
«آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد»، «آميتليس»، «سرقت»، «رسم عاشقي»، «مشق عشق»، «سال‌هاي برف و بنفشه» و ... فيلم‌ها و مجموعه‌هايي است كه با حضور لاله اسكندري روي آنتن سيما رفته است.

مليحه «رقص پرواز» بهانه‌‌اي شد براي گفت‌وگو با بازيگري كه گرافيك خوانده و در كنار فعاليت در عرصه بازيگري در زمينه طراحي و معماري داخلي نيز فعال است.

حضور در تلويزيون را با ابراهيم حاتمي‌كيا و گروهي از بازيگران نام‌آشناي سينما آغاز كرديد. موفقيت اولين تجربه تلويزيوني چقدر حساسيت شما را براي انتخاب‌هاي بعدي بالا برد؟



از خوش‌شانسي من بود كه در اولين حضور، مجموعه موفقي چون «خاك سرخ» را تجربه كنم؛ پروژه سنگيني كه حدود يك سال از شروع تمرينات تا پايان تصويربرداري زمان برد. پس از اتمام توليد مجموعه به مدت يك سال و نيم حضور در هيچ پروژه‌اي را نپذيرفتم تا از ميزان استقبال و بازخورد مخاطبان مطلع شوم كه خوشبختانه مورد رضايت بينندگان هم واقع شد. بعد از اين مجموعه مدتي كم كار بودم و در انتظار اتفاق تازه، اما واقعيت اين است كه مگر هرچند سال يك بار شاهد چنين پروژه‌هايي در سيما هستيم. زماني كه پروژه «رقص پرواز» پيشنهاد شد، خوشحال شدم كه براي دومين مرتبه يك مجموعه خوب تلويزيوني با موضوع جنگ پيشنهاد شده است.
شخصيت مليحه به نوعي ليلاي «خاك سرخ» را به ذهن مخاطب متبادر مي‌سازد. اين شاخصه مشوق شما براي پذيرش نقش نشد؟

هنگام مطالعه فيلمنامه و توليد مجموعه تصور چنين قضاوتي از سوي مخاطبان را پيش‌بيني مي‌كردم اما طبقه اجتماعي، جايگاه و انگيزه‌هاي رسيدن اين دو شخصيت متفاوت است و تنها وجه اشتراك آن، بازيگر مشتركي است كه وارد جنوب و فضاي جنگ مي‌شود.

در «خاك سرخ» ليلا ناخودآگاه وارد جنگ شده و منفعل است. از همان ابتدا انگيزه يافتن خانواده‌اش چندان پررنگ نيست و با ترغيب همسرش راهي سفر مي‌شود اما با مرگ همسرش در فاصله‌اي كوتاه شوك‌زده شده و براي مدتي مبهوت است تا اينكه به تدريج اين انگيزه‌ها جان مي‌گيرد اما مليحه دختر جوان احساساتي و پرشوري است كه با هدف يافتن نامزد خود و به نوعي جنگ با تقدير، راهي سفر مي‌شود. جنس بازي، هدف فيلمنامه و نوع فضاسازي اين دو مجموعه متفاوت است. ضمن اينكه بازي در دو مقطع سني هم جذابيت داشت. مجموع شاخصه‌هاي ذكر شده، فيلمنامه كامل آقاي طالب‌زاده، بازي روان آقاي هاشمي، حضور خانم آدينه و كارگرداني آقاي مرادپور و در مجموع گروه خوب توليد، شاخصه‌هاي پذيرش نقش بود.

نام عليرضا طالب‌زاده و موفقيت مجموعه‌هاي متفاوتي چون «در پناه تو»، «دوران سركشي»، «صاحبدلان» و ... تا چه ميزان اطمينان شما را براي حضور در مجموعه جلب كرد؟

لازمه موفقيت يك مجموعه، فيلمنامه موفق است. اگر همين زحمات صرف فيلمنامه و داستان ديگري مي‌شد، شايد ماحصل كار چنين موفقيتي را نداشت. در فيلمنامه آقاي طالب‌زاده نكاتي قيد شده بود كه اجراي كامل و دقيق آن توسط آقاي مرادپور «رقص پرواز» را مطلوب كرد.

يعني شخصيت مليحه داستان، همان مليحه‌اي است كه مي‌بينيم؟

هر بازيگري ويژگي‌هايي به كاراكتر موردنظر اضافه مي‌كند. در «رقص پرواز» براي هر سكانس تمرينات طولاني داشتيم و به همراه خانم آدينه و آقاي مرادپور در مورد ديالوگ‌ها بحث مي‌كرديم و شايد تنها در يك مورد بخشي از ديالوگ‌ها حذف شد.

40 سالگي مليحه به نوعي رويا و كابوس است اما با اين حال انتخاب مريم بلالي‌مقدم به عنوان دختر مليحه (لاله اسكندري) و وحيد (شهاب حسيني) براي مخاطب باورپذير نيست. هنگام پذيرش نقش تا چه ميزان از انتخاب گروه بازيگران اطلاع داشتيد؟

با توجه به سكانس‌هاي مهمي كه سميرا داشت و در پخش كوتاه يا حذف شد، خانم آدينه و آقاي مرادپور ترجيح دادند اين نقش را به كسي بسپارند كه تجربه حضور و قدرت بيان ديالوگ‌هاي موردنظر را داشته باشد. اين انتخاب در ارتباط با من آزاردهنده نبود اما در ارتباط با آقاي حسيني چون گريم جاي كار بيشتري داشت، چنين حسي القا مي‌شد.

به قول شما، مليحه به جنگ با تقدير مي‌رود اما نگراني احتمال اين تغيير تا زمان رسيدن به قطار است و بعد تبدیل به امید مي‌شود.

براساس نموداري كه ترسيم شده بود حركت مي‌كرديم، يعني نگراني مليحه تا لحظه گرفتن بليت بود و حركت. قرار نبود خبر فاجعه را پيشاپيش اعلام كنيم. او براي يافتن نامزدش راه سختي در پيش ندارد. با يافتن آدرس منزل و مراجعه به بيمارستان‌هاي معدود اهواز يافتن وحيد امري بعيد و دور از دسترس نيست، بايد خيلي بدشانس باشد كه در عرض 24 ساعت تمام اتفاقاتي كه شاهدش بوديم رخ دهد. ضمن اينكه بازتاب جنگ در شهرهايي چون تهران و ديگر شهرستان‌ها به اندازه شهرهاي جنوبي دلهره‌آور نبوده است. از سوي ديگر مليحه شاهد وقايع كردستان هم بوده بنابراين حتي زماني كه به اهواز مي‌رسد شرايط موجود تاثير زيادي در او ايجاد نمي‌كند. در آخرين بيمارستان هم پس از تماس دكتر ياوري و پرواز گروه پرندگان اطمينان حاصل مي‌كند كه همه چيز تمام شده است پس از آن با بهت و سكوتي خاص به دنبال سرنوشتش مي‌رود تا زماني كه دكتر ياوري به او مي‌گويد سكوت براي آدم‌هاي بزرگ است و به نوعي موجب مي‌شود كه مليحه احساسات دروني‌اش را بيرون بريزيد. به اعتقاد من شخصيت‌ها و جنس قصه واقعي بود به غير از سكانس نهايي كه سوررئال بود همه موقعيت‌ها واقعي و قابل باور بود.

طبق گفته آقاي مرادپور در سكانس نهايي از جلوه‌هاي ويژه استفاده نشده بود. قدري از دشواري اين صحنه و نحوه كار برايمان بگوييد.

صحنه‌هاي مربوط به باز شدن در هواپيما و پرت شدن تابوت‌ها در آسمان شيراز گرفته شد و بقيه موارد كه مربوط به حضور بازيگران بود روي زمين تصويربرداري شد البته در ابتدا قرار بود كل صحنه در آسمان گرفته شود اما با توجه به شرايط توليدي كه داشتيم چنين امري عملي نبود چرا كه مدت 7 روز صرف تصويربرداري آن صحنه شد و امكان نداشت كه چنين فرصتي در تصويربرداري آسماني نيز در اختيارمان قرار بگيرد.

با توجه به فاصله زماني بلندمدت (3 سال) توليد تا پخش و كسب تجربه‌هاي بيشتر طي اين سال‌ها با ديد انتقادي و نقادانه چه ايرادهايي بر بازي خود وارد مي‌دانيد؟

در «رقص پرواز» خوشبختانه حضور چشم سومي به‌نام خانم آدينه امكان خطا را به حداقل رسانده بود. ايشان تمام سكانس‌ها را به دقت تحت نظر داشتند به صورتي كه اگر قرار بود امروز «رقص پرواز» ساخته شود تمام بازي‌ها شبيه به همان چيزي بود كه مشاهده كرديم. در كل شخصاً كاراكتر مليحه را در ميانسالي به دليل عصبانيت و پرخاشگري‌اش دوست نداشتم؛ آدم عاشقي كه به دليل فاصله نمي‌تواند رابطه دلخواهش را برقرار كند و همواره كابوس اين فاصله وجود دارد.

انتخاب اول كارگردان براي اين نقش بوديد؟

پيش‌توليد اين مجموعه از تابستان 83 شروع شده بود كه در آن زمان مشغول پروژه‌اي به كارگرداني آقاي سلطاني بودم. بالطبع امكان حضور در «رقص پرواز» وجود نداشت؛ اما وقتي براي سومين مرتبه اين پيشنهاد مطرح شد با توجه به اتمام تصويربرداري «رسم عاشقي» اين امكان مهيا شد. طي اين مدت بازيگران ديگري به كار دعوت شده بودند كه به دليل جواب ندادن تست گريم در دو موقعيت، ايفاي اين نقش به من سپرده شد.

پس از «رسم عاشقي» در دومين تجربه مشترك با سعيد سلطاني ايفاگر نقشي مشابه با رگه‌هاي مثبت پررنگ‌تر بوديد. اين همكاري موجب پذيرفتن حضور در «سال‌هاي برف و بنفشه» شد؟

آقاي سلطاني از كارگردانان حرفه‌اي تلويزيون هستند. «رسم عاشقي» به دليل مناسبتي بودن در محدوديت زماني و فشار كاري توليد شد، ايشان علاقه‌مند بودند اين همكاري در شرايط كاري مناسب‌تري تكرار شود. هنگام مطالعه فيلمنامه شخصيت‌ فروغ را پسنديدم متاسفانه شرايط توليد، محدوديت زماني، طراحي صحنه و لباس آن طور كه پيش‌بيني شده بود در اختيار عوامل توليد قرار نگرفت. شخصيت فروغ را دوست داشتم اما در مجموع نتيجه مطلوب حاصل نشد. ضمن اينكه همزماني پخش اين مجموعه با مجموعه پرهزينه تاريخي «مدار صفر درجه» ناخودآگاه در ذهن مخاطب قياس ايجاد مي‌كرد.

به عنوان سوال آخر، سخت‌ترين سكانسي كه با حضور در مجموعه‌هاي تلويزيوني تجربه كرده‌ايد مربوط به كدام سكانس و مجموعه مي‌شود؟

همه اين سكانس‌ها به نوعي عاطفي است ازجمله سكانس‌ هواپيما در مجموعه «رقص پرواز»، مرگ سعيد در «خاك سرخ»، بيماري اميد در «مشق عشق» و صحنه آخر «برف و بنفشه» مواجهه فروغ با منصور فلاح پس از گذشت سال‌هاي طولاني. با توجه به حساسيتي كه نسبت به سكانس‌هاي سخت وجود دارد به نتيجه خوبي هم مي‌رسيم.